سميرا اصلانپور گفت: بيتوجهي ادبيات اين دهه به اجتماع، از مهمترين انتقادات من به آن است.
اين نويسنده در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد: ادبيات ما يك مقدار از واقعيتهاي جامعه در جهات مختلف فاصله گرفته است. درواقع، بخشي از ادبيات داستاني اين دهه به پاورقي مجلهها و روزنامهها تبديل شده است كه به شكل كتاب درميآيند؛ كتابها، رمانها و متون احساسي كه از نظر ساختار ضعيفاند و تنها با احساسات، بخش بزرگي از جامعه را كه جوانان هستند، به بازي ميگيرند و در حقيقت با تحريك احساسات، مخاطب خودشان را جذب ميكنند كه در جامعهي ما اين كتابها هم بيشتر فروش دارند و بخش اعظمي از بازار نشر ما را اينگونه كتابها به خودشان اختصاص دادهاند.
او در ادامه يادآور شد: ميشود گفت اينها به نوعي كتابهاي عامهپسند هستند؛ اما به گمانم، اين تعبير هم براي اينگونه كتابها درست نيست؛ چون كتابهاي عامهپسند در فرهنگ جهاني تعاريفي دارند؛ چنانچه داستانهاي پليسي هم جزو كتابهاي عامهپسند هستند؛ يعني آنها ساختار مخصوص خودشان را دارند؛ اما بسياري از اين آثار كه در بازار كتاب هستند، به معنايي فاقد عناصر داستانياند و اصلا يك گونهي تعريفشده نيستند و تنها با تقليد از چند نويسنده، اين آثار رشد كردهاند.
اصلانپور خاطرنشان كرد: از سويي، گونهاي ديگر از داستانها هستند كه با جامعه فاصله دارند و اين داستانها، داستانهايي هستند كه از لحاظ ظاهر و فرم پيچيدهاند و در آنها با عناصر داستاني بازي شده است؛ چه به لحاظ زبان، ساختار و زاويهي ديد، اين بازيها را ميشود در داستانها ديد كه مخاطب بعد از كلنجار رفتن با اثر، متوجه ميشود داستان حرفي براي گفتن ندارد، كه اينها نيز به نوعي از واقعيتهاي جامعه فاصله گرفتهاند.
او تصريح كرد: وقتي نويسنده از واقعيتهاي جامعه فاصله ميگيرد، عوامل متعددي دخيل است. ممكن است نويسنده دغدغهاش را نداشته باشد و يا اينكه نتواند آن مسائل اجتماعي و واقعيتها را به هر دليلي بيان كند؛ يعني نويسنده توانايي بيان كردن آن واقعيتها را نداشته باشد و يا اينكه اصلا در متن جامعه نباشد. به تعبيري ميشود گفت، شايد اصلا نويسنده با آن واقعيتها ارتباط برقرار نكند كه بخواهد آنها را در آثارش منعكس كند؛ از اينرو آثاري كه آفريده ميشود، تصنعي است و غيرواقعي به نظر ميرسد.
اين منتقد متذكر شد: ضمن اينكه برخي آثار داستاني تحت تأثير جريانهاي سياسي موقتي شكل گرفتهاند و داستان كاملا با تأثيرپذيري از آن وقايع سياسي به نگارش درآمده، كه با گذر زمان از آن ماندگاري خودشان فاصله ميگيرند و فقط به دورهي خاصي كه داستان در آن شكل گرفته است، تعلق پيدا ميكنند. از اينجهت اينگونه آثار عليرغم اينكه به واقعيتهاي اجتماعي اشاره دارند؛ چون واقعيتها را درست نقد و تحليل نكرده، از مسائل اجتماعي دور افتاده و همينطور از مسائل مبتلابه جامعه فاصله گرفتهاند.
او همچنين تأكيد كرد: فرهنگ و هنر در جامعهي ما درمجموع با جامعه خيلي ارتباط ندارد و ادبيات داستاني هم از اين قاعده مستثنا نيست. هرچند به طور مطلق نميشود ادعا كرد؛ اما به طور نسبي ميتوان گفت كه نه آثار هنري از جامعه به آن شكل تأثير ميگيرد و نه جامعه از آنها استقبال ميكند، كه من اين را يك انتقاد اساسي ميدانم به وضعيت ادبيات اين دهه و معتقدم فرهنگ جامعهي ما يك ضعف اساسي دارد و آن اين است كه فرهنگ عمومي جامعه با آثار هنري ما ارتباط ندارد.
اصلانپور در ادامه متذكر شد: يكي ديگر از ايرادها، پيچيدهگويي و مغلقگوييهايي است كه در ساختار و فرم اثر اتفاق ميافتد؛ زيرا اينگونه آثار وقتي وارد آنها ميشويم، متوجه ميشويم محتوا ندارند و تنها به بازي كردن با عناصر داستاني پرداختهاند. اين روند فرمگرايي در يك دورهاي از دههي 80 خيلي زياد بود و كم و بيش هم به گونهاي وجود دارد؛ چنانچه ميبينيم اغلب آثار روشنفكرانه اينگونه هستند. درواقع، در يك دستهبندي كلي، ميتوان برخي از آثار را در شمار آثار روشنفكري قرار داد كه سعي ميكنند ساختارهاي داستاني جديد و همچنين حرفهايي تازه داشته باشند، كه به دليل گرفتار آمدن در پيچيدهگويي فاقد محتوا ميشوند.
او سپس گفت: داستاننويس اگر بخواهد يك نويسندهي حرفهيي باشد، بايد زندگياش شرايطي داشته باشد. ابتدا اينكه نويسنده به شكل اجباري و تحميلي نميتواند نويسنده باشد؛ بلكه ضرورت دارد زندگياش به نوعي بوده باشد كه او را به سمت داستاننويس شدن هدايت كند و از سويي، بخشي از آن هم به استعداد فرد برميگردد؛ بنابراين كساني كه ميخواهند نويسنده شوند، ولي اين شرايط را ندارد، اصلا نويسنده نخواهند شد و چنانچه نويسنده هم شوند، نويسندهي خوبي نخواهند شد، كه اين يك ضعف نويسندگان ماست و از آنطرف هم در شرايط فعلي نميتوانيم نويسندهي حرفهيي داشته باشيم؛ چون نويسندهي ما ناچار است شغلهاي متعددي براي امرار معاش داشته باشد. نويسندهي ما كه مجبور است كارمند يا كاسب باشد، طبيعي است كه فرصت كسب تجربه، دانش، مطالعه كردن و به سفر رفتن را نداشته باشد؛ بنابراين آثارش از محتوا و پيام و زيبايي و جذابيت تهي ميشود.
اصلانپور تأكيد كرد: از همينرو بسياري از آثار داستاني را كه نگاه ميكنيم، مروري بر خاطرات نويسندگان هستند؛ در حاليكه شما ادبيات خارجي را در عرصههاي گوناگون كه نگاه ميكنيد، نويسندگان با تجربههايي متفاوت جزييات آن تجربيات را به صورت دقيق منعكس كردهاند و انگار در بعضي عرصههاي اجتماعي حضور جدي داشته و آنها را از نزديك درك كردهاند، كه آثار نويسندگان ما از اين مسأله تهي است و شايد بخشي از دليل استقبال نكردن جامعه از ادبيات داخلي همين باشد. كما اينكه ميبينيم برخي از داستانهاي ترجمهشده با اقبال زيادي روبهرو ميشوند و مردم به خواندن آنها علاقه نشان ميدهند؛ اما داستانهاي داخلي متأسفانه اين مشكل را دارند كه مخاطب آنچناني ندارند.
او در پايان خاطرنشان كرد: ميبينيم بعد از انقلاب، ادبيات با جهشي مواجه شده، كه آنهم از سويي به خاطر حضور اقشار و افراد مختلف در حوزهي داستاننويسي است و از جهت ديگر به واسطهي تجربهي پديدههاي اجتماعي به نام انقلاب و جنگ است كه سبب شد ادبيات ما رشد خوبي داشته باشد؛ اما الآن به لحاظ تيراژ، وضعيت قابل قبولي نيست؛ در شرايطي كه ما پيشتر از اين، تيراژهاي بيست تا سيهزارنسخهيي از يك اثر داستاني داشتهايم. همچنين به لحاظ نوآوري، وضعيت مطلوبي نيست. اكنون ممكن است عنوان داستانها زياد شده باشد؛ اما تيراژ ما پايين آمده و به لحاظ نوآوري محتوايي و ساختاري چيز جديدي را نميبينيم؛ گويي نويسندهها به ورطهي تكرار افتادهاند.
