دويست و بيست و پنجمين نشست هفتگي كانون ادبيات ايران به بحث و بررسي درباره رمان "در روياي بابل" نوشته نويسنده فقيد امريكايي "ريچارد براتيگان" اختصاص داشت. در اين نشست عنايت سميعي، فرهاد اكبرزاده و محمدرضا گودرزي درباره اثر صحبت كردند. عنايت سميعي درباره رمان "در روياي بابل" گفت:كارآگاه خصوصي در رمان " در روياي بابل" "خاليبندي" است كه در همان تك گويي نخست داستان ـ كه اعتراضي آزاد است ـ از اتاقك اعتراف و شكنجه خصوصي كشيش، به خواننده رمان، نشانههاي ديگري هم مي دهد كه خصوصي را به ناقهرمان بدل ميكند.
عنايت سميعي درباره نشانهها گفت: او براي اعزام به جبهه عنصري نامطلوب تشخيص داده شده و نشانه دوم هم اين كه در جنگ داخلي اسپانيا يك جفت گلوله به ماتحت او اصابت كرده است. اين نشانهها، قهرماني سر و ته را در روياي بابل ساخته است كه به همين سياق و با استفاده از قواعد رمانهاي كارآگاهي مي خواهد بر حقانيت مدرنيستي اين ژانر علامت ضربدر بگذارد.
سميعي افزود: نظم ذهني و رفتاري كارآگاه، ظاهراً با ساعت بورژوازي نميخواند، زيرا خيالبافيهاي بابلي از او آدمي ساخته كه همواره از زمان خطي عقب است. عقب نه به معناي واپسگرا، بلكه ناسازگار با وضع موجود. به كلام ديگر، او در چرخه توليد و بازتوليد باورژوازي عنصري نامطلوب و يا زائد به حساب ميآيد.
سميعي گفت: كارآگاه خصوصي براي جبران عقب ماندگي از زمان خطي به روياي بابل پناه مي برد. در آن جا او كارآگاهي واقعي است كه جانب خير يا دكتر فرانسيسِ انساندوست را ميگيرد تامبادا اختراع بلورهاي جيوه او به دست دكتر عبدل فورسايت شيطان صفت بيفتد.
سميعي در پايان با اشاره به سرخوشي پست مدرنيستي اين اثر گفت: سرخوشي پست مدرنيستي كه رمان در پي آن مي رود خودفريبانه است. يكي از عجايب بي شمار جهان معاصر اين است كه پست مدرنيسم در خاستگاه خود اروپا و به خصوص فرانسه چندان مورد اقبال قرار نگرفته كه در امريكا و ايران عاشقان سينه چاك دارد.
در ادامه اين نشست فرهاداكبرزاده با اشاره به اين كه وقتي در دنياي رمان هستيم به آرامش مي رسيم و در داستان كوتاه عدم آرامش را احساس مي كنيم، گفت: رمان "در روياي بابل" هجويهاي از يك فانتزي امريكايي است.
او با اشاره به تعريف و چگونگي فانتزي و شرايط آن اشاره كرد و گفت: فانتزي در شرايط "بندگي" رخ مي دهد. خيالِ ارتباط برقرار كردن با شاه، عامل خلق فانتزي است. درواقع فانتزي در عدم امكان اتفاق مي افتد. درفانتزي "من" قهرمان قضيه است. فانتزي سناريويي خيالي است. در ادبيات شهسواري مي بينيم كه قهرمان داستان براي بدست آوردن دختر پادشاه بايد اژدها را بكشد و يا براي پيدا كردن گنج، كارهاي خارق العاده انجام دهد.
اكبرزاده با اشاره به ايده آل درفانتزي و شباهتهاي ادبيات شهسواري و ادبيات كارآگاهي گفت: ما در ادبيات كارآگاهي كسي را اجير ميكنيم، تا كاري را با مخاطره انجام دهد. اين نفس ادبيات كارآگاهي است. ادبيات شهسواري و ادبيات كارآگاهي به اين شكل، روند يك نوع ادبيات فانتزيكال هستند كه در آنها سوژه اي به مثابه قهرمان مخاطره را به عهده ميگيرد.
در ادامه محمدرضا گودرزي ديگر منتقد اين نشست افزود: در روياي بابل رماني پسامدرنيستي است كه بر اساس بينامتنيت شكل گرفته است. بينامتنيت ميان سه ژانر: الف) پليسي، ب) علميـ تخيلي و ج)تاريخي . اين متن بازيگوشانه از ژانر پليسي ساختشكني كرده است و آن كارآگاه كه شخصيتي محوري در رمان پليسي است، بدل به آدمي وامانده و آس و پاس و دست و پا چلفتي شده است. مي دانيم كه كارآگاه در فرهنگ غرب، نمادي از اقتدار و دقت آهنين در جامعه سرمايه داري پيشرفته و ضامن حفظ نظم در كلان شهرها است تا سرمايه داران با خاطري آسوده و به دور از تعرضات مجرمانِ نادار به كسب و كار خود ادامه دهند. در اين رمان، قهرمان به ضدِ قهرمان بدل شده است و اقتدار جامعه به سخره گرفته شده است.
از سوي ديگر شخصيت اصلي اين رمان، مانند شخصيت اصلي رمان سلاخ خانه شماره 5 اثر ونه گوت دچار اسكيزوفرني يا گسيختگي شخصيت است. يك هويت او همان كارآگاه بيچاره است و هويت دومش فرد مقتدر و موفقي در بابل 596 پيش از ميلاد است. در هويت اول ناموفق و شكست خورده و در هويت دوم موفق و پيروز، تا نشان دهد كه انسان هاي وامانده، تنها در خيال و يا جبران رواني قادر به ادامه زندگي هستند.
