تبليغاتX
قاف - واكنش «خرمشاهي» و «كزازي» به معشوقه سازي براي حافظ

قاف

پايگاه خبري تحليلي ادبيات و هنر

دو حافظ شناس برجسته معاصر نسبت به پديده معشوقه سازي براي حافظ ، از زاويه تفسير اشعار او واكنش نشان دادند.  

به گزارش خبرنگار ادبي فارس مدعاي شناسايي معشوق واقعي حافظ سابقه‌ طولاني در باور عوام دارد و اين نكته كمتر در پژوهشهاي جدي حافظ شناسان جاي داشته است اما چندي پيش يكي از چهره‌اي ادبي معاصر با استناد به برخي ابيات حافظ شيرازي و كتابي كه پيشتر درباره حافظ نگاشته شده مدعي شد كه معشوق واقعي حافظ همان «جهان ملك خاتون» شاعره هم عصر حافظ است.
خبرنگار ادبي فارس اين موضوع را با بهاءالدين خرمشاهي و مير جلال‌الدين كزازي، دو حافظ شناس برجسته معاصردر ميان گذاشت.
بهاءالدين خرمشاهي در اين زمينه گفت: در سنت حافظ پژوهي چند صد ساله‌اي كه ما داريم و در قرن حاضر مخصوصا نيم قرن منتهي بر امروز كه مقوله حافظ پژوهي اوج بيشتري گرفته هيچ مورخي نتوانسته از چهره واقعي خود حافظ، خانواده و معشوقه‌اش تصويري شفاف به دست دهد.
اين حافظ شناس برجسته درگفت‌وگو با خبرنگار ادبي فارس اعلام داشت: شعر حافظ نشان‌هاي فراوان دارد اما نمي‌توان به شعر استناد واقع گرايانه نمود. توجه داشته باشيم كه سراپاي اكثر غزل‌هاي حافظ عاشقانه است ولي نمي‌توان مطمئن بود كه به معشوق زمين خطاب دارد يا به تعبير من معشوق ادبي و يا اصلا شعرش مانند 99 درصد شعرهاي تغزلي ما عاشقانه بي‌معشوق است.
وي ادامه داد: حافظ در اشعارش زياد به زندگاني و احوالات خصوصي مي‌پردازد كه اين خود خلاف سنت غزل پارسي است و به نوعي با سيره قبل از او تفاوت‌هاي زيادي دارد در جاهاي ديگر حافظ در ابتداي غزل پادشاه را مدح مي‌كند ( بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد....) كه اين هم در نوع خود بي سابقه بوده است.
خالق «حافظ نامه» افزود: در شعر حافظ ريشه‌هايي وجود دارد اما نمي توان به طور دقيق فهميد كه اين ريشه‌ها به كدام مقطع زندگي شخصي‌اش بازمي‌گردد. مثلا در بيت «دلا ديدي كه آن فرزانه فرزند...» و يا در جاي ديگر «آن يار كز او خانه ما جاي پري بود...» و يا «قرة العين من آن ميوه دل يادش باد...» باز هم همين اوضاع وجود دارد و نمي‌توان به قطعيت نظري در اين خصوص داد.
خرمشاهي اظهار داشت: در بيت مشهور «اين همه شهد و شكر كز سخنم مي‌ريزد/ اجر صبري است كز آن شاخه نباتم دادند» اين شاخه نبات مي‌تواند انسان باشد.
از سوي ديگر بعضي مي‌گويند كه شاخه نبات خود قلم حافظ يا طبع خلاقه هنري اوست كه اين مسئله از نظر معنايي خيلي با بيت جور در نمي‌آيد.
اين قرآن پژوه ادامه داد: حافظ مي‌گويد كه من صبرم را از هجران يا جفاي آن شاخه نبات دارم در نتيجه افسانه شاخه نبات بي منشأ نبوده و بدون پايگاه لفظي نيست تا آن حد كه حتي در تفال زدن به ديوان خواجه نامي از شاخه نبات برده مي‌شود. به هر حال سنت هم براي خود پايگاه مستحكمي است.
خرمشاهي در خصوص نسبت دادن «جهان ملك خاتون» شاعره هم‌عصر و همشهري حافظ به عنوان معشوقه او اظهار داشت: استنادي كه در خصوص اين مطلب ارائه شده كه همان اشاره به ابيات پرسش و پاسخ و مناظره‌اي با حافظ در ديوان اين بانوي شاعر است در دنياي «جهان ملك خاتون» عجيب نبوده است. او با سلمان ساوجي و شايد هم عبيد زاكاني مناظراتي داشته است ولي نمي‌توان بر طبق اين فرضيات با قطعيت حكمي در اين خصوص صادر نمود.


 

كزازي:از غزل‌هاي حافظ نمي‌توان به كمترين آگاهي زيست نامه‌اي درباره خواجه رسيد
----------------------------------------------------------------------------------------------------------


 

ميرجلال‌الدين كزازي هم در گفت‌وگو با خبرنگار ادبي فارس اظهار داشت: از آنجا كه حافظ سخنوري است گوهرين، براي او انگيزش در سرودن، تنها آفرينش هنري است. به سخني ديگر همه آنچه را او در سروده‌هاي خويش به كار مي‌برد به فرمان شعر در مِي‌‌آورد و از هر كس و هر چيز بن‌مايه‌اي ادبي يا پنداري شاعرانه مي‌آفريند.
اين استاد ادبيات فارسي ادامه داد: از غزل‌هاي حافظ نمي‌توان به كمترين آگاهي زيست نامه‌اي درباره خواجه رسيد. در اين ميان چهره دلدار او را هرگز در آيينه‌ غزلهاي وي باز نمي‌توانيم يافت. به گفته‌اي ديگر دلدار حافظ در اين غزل‌ها، دلداري پندارينه حتي مي‌توانم گفت فراسويي و نمادين است كه اگر با دلداران زميني همانندي و پيوند دارد تنها به پاس كاركردهاي هنري و زيباشناختي است.
كرازي با اشاره به لغزندگي و آب گونه‌گي غزل حافظ گفت: من خوش مي‌دارم در پيوند با آنچه گفته شد بر نكته‌اي انگشت بنهم و آن هم اين است كه در چند بيت، حافظ از دلدار نرينه سخن گفته اين نكته كساني را لغزانيده است و به داوري و ديدي خام درباره‌ خواجه كشانيده است، آن هم اين است كه بر آن رفته‌اند كه مگر خواجه شيراز، آن نهان آشناي راز، به «كثركامي» دچار بوده است. اما ناگفته پيداست كه اين ديد و داوري درباره‌ مردي مينوي و آسماني مانند حافظ كه ايرانيان او را زبان جهان نهان و ترجمان رازهاي ايزدي مي‌شمارند و مي‌نامند به هيچ روي سازگار نمي‌تواند افتاد.
اين حافظ پژوه افزود: اگر خواجه شيراز در آن چند بيت از ياري چنين سخن گفته است تنها برپايه پيروي ازسنت هنجارهاي ادبي بوده است، زيرا كه مي‌پنداشته در آن بيت‌ها به پاس آفرينش‌ زيبايي بهتر آن است كه دلدار نرينه باشد نه مادينه.
خالق «در درياي دري» در خصوص باور همه‌گير «شاخه نبات» تحت عنوان معشوقه حافظ خاطر نشان كرد: اگر دلدار خواجه را كسي كه «شاخه نبات» ناميده مي‌شود دانسته‌اند اين برپايه‌ سخني است كه خواجه گفته است. زيرا در بيتي يار را شاخه نبات خوانده است. گزارشگران سروده‌هاي حافظ پنداشته‌اند كه نام دلدار او شاخه نبات است ولي من در اين باره مي‌گويم حافظ رندتر از آن است كه رازهاي زندگاني خويش را در سروده‌هاي خود از پرده و به در بيفكند، حافظي كه حتي در زمينه‌هايي ديگر نيز كه به آساني و بي‌هيچ پروا مي‌توان از آن سخن گفت همچنين راز آلود و ناشناخته مي‌ماند.
كزازي در ادامه افزود: براي نمونه شما هرگز نمي‌توانيد جهان‌بيني خواجه را برپايه‌هاي بيت‌هاي او به شيوه‌اي استوار نشان بدهيد. هرگز نمي‌توان گفت كه حافظ به راستي آنچنان كه در «دين انديشي» (علم كلام) گفته مي‌شود جبري است يا قدري است. زيرا بيت‌هايي بسيار در آزادي انسان سروده است، و گاهي انسان را حتي به پايگاهي بسيار بلند رسانيده و از سوي ديگر يكسره او را دستخوش سرنوشت و بازيچه‌ نيروهاي ناشناخته كه بر وي چيره‌اند شمرده‌.
وي بيان داشت: شايسته مي‌دانم بيتي از حافظ را به گواه اين سخن ياد كنم. بيتي كه از ديد هنري شگرف و كم مانند است. در اين بيت رندي و رازپوشي حافظ بي‌چند و چون آشكار شده است آن بيت اين است.
بگير طره‌ مه طلعتي و قصه مخوان
كه سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است
بسته به اينكه آن را چگونه بخوانيم، بيت به شيوه‌اي استوار، هم گوياي جبر است و هم بازنماي اختيار.

منبع: فارس

+ نوشته شده در  86/08/18ساعت   توسط   |